نگاهی ریزبینانه به جهان پیرامون
خانه تماس خوراک سایت Facebook Twitter
آخرین پادکست
حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به نویسنده است.
لطفا بازنشر مطالب همراه با ذکر منبع باشد.
طراحی و توسعه از رویای ماهی آبی
EN
چهارشنبه، ۳۱ تیر ۱۳۹۴

در کنار تمام ویرانی‌ها و بی توجهی‌هایی که بر میراث فرهنگی – تاریخی این مرز و بوم می‌رود نمی‌توانم خوشحالی‌ام را از تبدیل خانه‌های سنتی به اقامتگاه در سراسر ایران پنهان کنم. گرچه مانند تمام رفتارهای ما ایرانیان موجی باشد ناشی از جو گرفتگی، اما نفس این کار به خودی خود آنقدر خوب و عالی و درجه یک است که مرا واداشت تا پس از مدت‌ها درباره‌اش بنویسم.

در دو تعطیلی اردیبهشت امسال (۱۳۹۴) قصد سفر کردم به چهار شهر که تا به حال از نزدیک با آن‌ها برخورد نداشتم. و خوشحالم که شلوغی شمال باعث شد تا جای دیگری را برای سفر انتخاب کنم.

ابتدا مسیر گلپایگان خوانسار را انتخاب کردیم با هدف اقامت در دو جا: یکی ارگ گوگد گلپایگان که بنایی باشکوه و در نوع خود یکتاست و دوم خانه‌ی پدری در خوانسار. متاسفانه هماهنگی‌ها برای لحظه‌ی آخر بی نتیجه ماند و مجبور شدیم شب راهی اصفهان شویم و از لذت اقامت در خانه‌های سنتی این دو شهر محروم ماندیم.

اما مسیر دوم قزوین – زنجان بود که این بار هماهنگی‌ها دقیق‌تر انجام شد و حتی با اضافه شدن دوستان موفق شدیم شب اول را برای اقامت در قزوین و خانه‌ی بهروزی رزرو کنیم.

خواندن ادامه مطلب …

یکشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۲

نمی خواهم از بهار و چهار فصلی سرزمینم بنویسم که آنقدر زیبا هست که سکوت و حافظ و فردوسی برایش بس باشد. و آنقدر در موردش می‌شود نوشت که انتهایی ندارد. فقط می‌خواهم چند پیشنهاد برای عید بدهم. تعطیلات ۱۵ روزه که گاهی بیشتر هم می‌شود فرصت بزرگی است. نه برای انجام کاری که باران و آفتاب وسوسه‌انگیز نمی‌گذارد. برای چند کار کوچک که به سلیقه‌ی من خوب است:

۱- حتمن سفر بروید اما نه به جایی که همه می روند و نه با تورهای گران و خارج از کشور. آنقدر جاهای دیدنی و سبز در این سرزمین هست که لازم نیست برای رزرو هتل و صف دستشویی اعصابتان خراب شود. یک گوشه‌ای از دهاتی کنار رودخانه‌ای می‌تواند بهارتان را تکمیل کند. اگر انرژی بی‌حد و حصر دارید با گروهتان بزنید به جاده‌های بی‌نشان. ما یکبار رفتیم استان گلستان از جاده ای غیر معمول. آنقدر جای زیبا و دیدنی مانده بود که وقت کافی نداشتیم. اما در خانه نمانید. حتمن سفر بروید!

۲- در روزهای آخر اسفند یک عالمه کنسرت و تئاتر و فیلم جدید وجود داشته و خواهد داشت. برنامه‌ی فرهنگی نیازی است که در طول سال فراغت آن کمتر بدست می‌آید. مخصوصن اگر عیالوار باشید. پس این فرصت را از دست ندهید. حتی شده چند موزه سر بزنید یا چند اثر باستانی ببینید در خانه نمانید. اگر هم مجبور به سرکار رفتن هستید یا در خانه ماندن، یک عالمه آلبوم موسیقی و فیلم و فیلم تئاتر و کتاب هست که وقتتان را پر کند.

۳- کلاه قرمزی و پایتخت را حتمن ببینید. گرچه با تلویزیون میانه‌ی خوبی ندارم اما این دو برنامه می‌تواند انرژی یکسال را برایتان ذخیره کند.

خواندن ادامه مطلب …

یکشنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۹۲

دلم برای کوه‌های تهران تنگ شده! دلم برای پروانه‌های باغچه و گنجشک‌های خوشرنگ و پر سر و صدا تنگ شده.

نمی‌دانم شما هم هوایی یک دل سیر آسمان آبی و رودخانه زلال شده‌اید؟

روزگاری نه چندان دور همه‌ی این ها در تهران بود. سردرد و سرفه و سوزش چشم نبود. می‌شد نفس راحتی کشید. می‌شد به گازهای خفه کننده فکر نکرد. می‌شد کنار پنجره یا روی تراس به درختی نگاه کرد و چای خورد. الآن تراس و ایوان بعد از یک روز سیاه است. برگ درخت ها هم!

چرا نمی‌توانیم برای بهتر شدن شرایط زندگی‌مان کاری بکنیم؟ چه شد که هر روز به استقبال مرگ می‌رویم بدون حس درد!خودخواهی ماشین تک سرنشین از کجا آمد؟ مقاله‌های انتقال پایتخت چه وقت سر درآوردند؟

رفتم یکی ازین کیوسک‌های دوچرخه سواری ثبت نام کردم. بعد از ۴۵ روز فتوکپی کارت آمد! سه هفته بعد دیگر کیوسک و ایستگاهی برای گرفتن دوچرخه نبود. همه به ناگاه رفته بودند! تا ایستگاه مترو پیاده رفتم و به این فکر کردم که چرا نمی‌توانیم برای زندگی بهتر خودمان و فرزندانمان کاری کنیم؟ مگر خودکشی نه این است؟!

 

یکشنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۲

این همه طرح شهرداری و عدم موفقیت!  اما یک احساس و موفقیت!

خانم ثقفی همکارم گفت برای این که آن دست هموطنی – که برای لقمه نانی دست در زباله‌ها می‌برد- زخمی نشود پلاستیک ها را جدا می‌گذارد کنار سطل زباله. من هم خوشم آمد و تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. قبلن حتی همت این‌که برای چند قالب صابون به غرفه‌های بازیافت بروم نداشتم اما این کار و نیت آن مرا واداشت تا دو سطل در آشپزخانه داشته باشم. و چندی بعد حتی کیسه های نایلونی را هم به آن سپردم.

چند شب پیش که برای گذاشتن زباله بیرون رفته بودم دیدم یک کیسه پلاستیک تفکیک شده‌ی دیگری کنار سطل است. و این داستان تا تمام سطل های دور میدانِ خانه ادامه پیدا کرده. تصویر چشم‌نوازی نبود وگرنه حتمن از آن عکس می گذاشتم.

مادربزرگ همیشه دور ریز نان‌ها را جدا از زباله می‌گذاشت و می‌گفت اینها برکت خداست، نباید با زباله مخلوط شود. حالا فکر می‌کنم این پلاستیک ها هم نعمت خداست چون روزیِ کسی را می‌دهد. نباید با بقیه قاطی شود.

ممنونم خانم ثقفی!

چهارشنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۹۱

برای من حاجی فیروز پیام آور عید نیست. حالم از قیافه‌ی مضحکش بهم می‌خورد. نمی‌دانم این موجود مافنگی چه ربطی به تاریخ ایران دارد؟! همیشه عیدها این فکر، مرا خرد می‌کند که عمو نوروز  و میر نوروزی کجا هستند؟ و مطمئن باشید این موضوع هیچ ربطی به حس ناسیونالیستی من ندارد.
و اما چه دلیلی دارم برای این که حاجی فیروز را تحریف یا تخریب تاریخی بدانم و حس دایی جان ناپلئونی ام را بیدار کنم:

  1. حاجی بعد از اسلام وارد ایران شده در صورتیکه نوروز سال‌ها قبل از اسلام، مراسمی در ایران داشته.
  2. ایرانی‌ها تنومند، با صورت‌هایی پر مو و موهای بلند و همینطور گندمگون بوده‌اند. نه سیاه و لاغر مردنی!
  3. لباس ایرانی‌ها همیشه فاخر بوده، پارچه‌ی آویزان قرمز حتی در فقیرترین قشر ایرانی جایگاهی نداشته. و حتی نشانه‌ی اشقیاست در تعزیه. ضمن اینکه کلاه بوقی هم در فرهنگ ایرانی ندیده‌ام جز برای مسخره کردن. خواندن ادامه مطلب …
سه شنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۹۰

حالا دیگر آنقدر تهران بزرگ شده که هر گوشه‌اش برای خودش شهری است. آن زمان که قاجارها پایتختشان را آوردند طهران فکرش را هم نمی‌کردند که آن ده تبدیل شود به هزاران ده. حتی شهردارهای دوران پهلوی هم فکرش را نمی‌کردند که روزی استادیوم آزادی جزیی از تهران باشد یا شهرک المپیک محل زندگی نزدیکی به مرکز حساب بیاید. آن زمان حتی پدرم از خریدن زمین‌های بیابانی دور سر باز زده بود و حالا پشیمانی سودی ندارد.

حالا این شهر بزرگ آنقدر خرده فرهنگ در خودش دارد که می‌شود نشست و درباره‌اش فکر کرد و یا چند سطر نوشت.

شرق و غرب

شرق و غرب

تفاوت‌های زیادی در شمال و جنوب تهران دیده می‌شود چرا که شمال و جنوب از دیر باز تفاوت های ماهوی داشته‌اند اما در شرق و غرب این کلان شهر،کماکان قشری متوسط زندگی می‌کنند و شرایط اقلیمی نسبتن مشابهی دارند. این تفاوت‌ها به حدی است که ساکنین غرب یا شرق را نمی‌توان متقاعد کرد تا به قسمت دیگر کوچ کنند.
مقایسه‌ای از نوع رفتار اجتماعی و ساختار شهری نه به قصد برتری دادن که شاید به نگاه ریزتر برمی‌گردد.

خواندن ادامه مطلب …

یکشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۹۰

قبل از این‌که دلایل را بگویم دو حاشیه‌نویسی کوچک دارم:
اول: آن‌هایی که به اجبار از ایران رفته‌اند شامل حرف‌های من نیستند. پناهندگان سیاسی بیشتر منظور نظر است، چرا که زندگی در خانه بهتر از زندگی در زندان است.
دوم: افرادی صرفن به ضرورت کار یا تحصیل دروسی که در ایران تدریس نمی‌شود مهاجرت نموده‌اند که این بزرگواران هم منظور نظر من نیستند.

 

ورودی میدان هفت‌حوض

ورودی میدان هفت‌حوض

خواندن ادامه مطلب …