نگاهی ریزبینانه به جهان پیرامون
خانه تماس خوراک سایت Facebook Twitter
آخرین پادکست
حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به نویسنده است.
لطفا بازنشر مطالب همراه با ذکر منبع باشد.
طراحی و توسعه از رویای ماهی آبی
EN
سه شنبه، ۰۵ مرداد ۱۳۹۵

 

مجید ارونقی گرافیست و طراحی خوش ذوقی است که اگر بشناسیدش همیشه سودای کار کردن با او را خواهید داشت. سایت های خوبی مثل واجک و در‌گرافیک دارد و طراح نقش‌های روی لباس وانیل است. و صد البته که رزومه‌اش گسترده از این‌هاست. فقط دانسته باشید لوگوی نگاهی ریزبینانه کار ایشان است و البته طرح کلی قالب وبلاگ بنده هم امضای ایشان.
همیشه لطف داشته و این بار هم یکی از آخرین نوشته‌هایش را به من هدیه کرده است تا من هم به شما هدیه کنم.

 


 

عبارت «نسیه نمیدهیم» یک عبارت منفی است و اصلا روی خوشی ندارد. مشابه آن را هم زیاد دیده‌ایم. عباراتی مثل: «کپی نداریم»، «اینجا اطلاعات نیست، سوال نکنید!»، «جنس فروخته شده…»، «توقف بی جا…» و عبارات بی‌اعصاب دیگر… مستقیم توی ذوق آدم میزند. حال آدم را میگیرد. یک مقدار که دقیق شوی میبینی که همین موضوع ساده چقدر بغرنج است. از جنبه اجتماعی آن بگیرید، برسید به فرهنگ، برسید به آداب معاشرت، پی اش را بگیرید حتی در اقتصاد (مارکتینگ و بازاریابی) میبینی افتضاح در افتضاح است. یعنی این عبارت «نسیه نمیدهیم» (و هم خانواده هایش) هیچ مزیتی در هیچ کجا ندارد که هیچ، همه اش در همه جنبه ها تاثیرات مخرب است.

 

اما بگذارید از نگاه کاسب‌ها (یا همان فروشنده‌ها) هم به ماجرا نگاهی بیاندازیم. مطمئنا آنها هم انقدر که مشتریان جنس نسیه برده‌اندُ درمانده شده‌اند. بعضی‌ها که میروند و دیگر پیدایشان نمی‌شود، بعضی‌ها انقدر دیر میایند که دیگر کسی یادش نیست، بعضی‌ها را انقدر باید دنبالشان بدوی و پیگیری کنی که بیایند حساب‌شان را تسویه کنند و تازه وقتی که میایند انقدر چانه میزنند که نه نبرده‌ام، اشتباه نوشته‌ای و… که آدم از خیرش میگذرد، از این بعضی‌ها خیلی است، البته بعضی‌ها هم هستند که خوش حساب هستند، اما تعدادشان انقدر کم است که آدم به تنگ میاید و یکی از همین نوشته‌ها یا تصاویر نسیه نمی‌دهیم را در مغازه‌اش نصب میکند. بدتر ماجرا آنجاست که نصب این نوشته هم مسئله را حل نمیکند. هنوز هم بعضی‌ها میایند تقاضای نسیه می‌کنند. نسیه نمی‌دهی و دلخور میشوند و نسیه می‌دهی باز هم همان آش و همان کاسه…

خواندن ادامه مطلب …

دوشنبه، ۰۶ خرداد ۱۳۹۲

ابتدا قسمت اول و دوم را بخوانید.

.

قسمت سوم:

سعید: حالا معتقدم با توجه به چیزهایی که گفته شد راه باز می شود برای نقد کردن. یعنی هر گونه آفرینشی اگر ازین مسیر حرکت نکند ناموفق است و می افتد آن طرف خط، مثلن کیمیایی می شویم یا بیضایی یا دولت آبادی یا هر کس دیگر.

جعفر: یعنی اگر ذهن به مسیری بیفتد تا انتها می‌رود؟ یعنی دوستانی که سراغ سریال رفتند دیگر آنطرفی ماندند و به دنیای فیلم نیامدند؟ من مصداق بیرونی حرف‌های شما را در این می‌بینم. در این که زندگی و زیست یک هنرمند باید هنری باشد. یعنی باید شعبه‌های وجودمان را در هستی گسترش دهیم.

سعید: جواب من به این حرف این است که بیایید سطح بالاترین آثار سینمایی امریکایی را با خودمان مقایسه کنید با این دیدگاه. مثلن من معتقدم امریکا با فرهنگ، تاریخی که از آن گذر کرده و تجربه ی زندگی که در آنجا وجود دارد امروزه سطح بالاترین آثارشان آثار پارودیک و کمدی است. طنز مبتنی بر پارودی. کارهای تارانتینو، برادران کوئن، وودی آلن و… عمیق ترین آثارشان امروزه مبتنی بر طنزی است که گذشته را به شوخی و نقد می‌کشد بصورت پارودیک. مثلن مقاله فردریک جیمسون توضیح می‌دهد که فیلم شاینیگ استنلی کوبریک فیلمی است که نشان می‌دهد تاریخ امریکا همانند یک روح سرگردان در شخصیت‌ها و فضا حلول کرده است (Pastiche) مثلن تیم برتون در اد وود و ادوارد دست قیچی و بیگ فیش. در ایران امروز عمیق ترین آثار آن‌هایی هستند که نقد اجتماعی بکنند. البته اگر بتوانند. تئاتر البته پیچیده‌تر است و شاید باید گفت که ما تئاتر نداریم. تئاتر وابسنگی زیادی به پیشرفت یک جامعه دارد و به خاطر همین تئاتر خوب شاخص پیشرفت یک جامعه است و ما خیلی باید برویم تا به آن تئاتر ایده آل برسیم. تئاتر در خودش و صرفن با تکیه بر عناصر درونی خودش نمی تواند نقد شود. خواندن ادامه مطلب …

یکشنبه، ۰۵ شهریور ۱۳۹۱

 قسمت اول را از اینجا بخوانید.

قسمت دوم:

سعید: مساله این نیست که ساختارهای درونی یک اثر هنری چیست چون این ساختارها ممکن است به مرور زمان عوض شوند. مثلن در دورانی بگوییم این ویژگی های ساختاری منتج به اثر هنری است و در دورانی دیگر آن ویژگیها. این ها موضوع سبک (Style) است یعنی اساساً درون اثر، هر چیزی هست سبک است. فهم همان (Understanding) است که در آلمانی واژه ای دارد (Verstehen) و با سبک فرق می کند.

جعفر: من اینطور فهمیدم این که کسی به شیوهی خاصی می‌نویسد و سعی می‌کند ساختار خاصی را رعایت بکند این را می‌گوییم سبک. یعنی روش خاصی که قابل تدریس باشد، مثلن دادائیسم و اکسپرسیونیسم قابل تدریس نیست اما کوبیسم هست.

پیمان: حالا طبق صحبت های قبلی سعید به اینجا رسیدیم که فرق یک اثر یا بهتر بگوییم پدیده ی هنری با غیر هنری در فهم آن هاست و این که کدام جنبه و وجه در اجتماعی که دارد به آن نگاه می کند مورد توجه است. خواندن ادامه مطلب …

جمعه، ۲۶ اسفند ۱۳۹۰

مانده‌ام پای ایستگاه دیگری. دلم نمی‌خواهد جایی بروم. دلم نمی‌خواهد اینجا هم بمانم . دلم می‌خواهد پرتاب شوم از این قبر به یک دشت وسیع سبز. به رشت حتی! اینجا صدای نفس‌هایم را نمی‌شنوم. آن طرف‌تر هم؛ باران سخت و دانه درشتی می‌ریزد و اتوبوس‌ها یکی پس از دیگری نفسم را تنگ‌تر می‌کند. دسته‌ی نهنگ‌ها به کجا کوچ می‌کنند؟ تا جوی سیاهی که از کنار پایم رد می‌شود؟ تلفنم زنگ ‌خورد.

وسواس چیز بدی است. دچار بیماری‌هایی شده‌ام که فکر نمی‌کردی یک روز سراغم بیاید. آن طرف خیابان یک تکه از شیشه‌ی ویترینی پیدا می‌شود که صورتم را مثل تو نشانم بدهد. اما نمی‌توانی بفهمی که های من زنده است یا نه! حالا از تلفن خبر داده‌اند تمام کردی! خواندن ادامه مطلب …

یکشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۹۰

مطلب ذیل سلسله گفتگوهایی است برای پیدا کردن دید وسیع تر نسبت به هنر و آثار هنری با محوریت پدیدار شناسی توسط جناب سعید جهانیان. مباحث به صورت ساده و بدون اِطناب و شاخه های اضافی است و دیگر این که بعضی آرا و نظرات اساتید برای اولین بار در ایران در این مبحث ارائه و منتشر شده است. به امید این که مفید باشد.

 

سعید: می‌خواهم در این بحث بگویم چگونه معیاری پویا برای تمایز اثر هنری از غیر هنری می‌توان داشت؟ چطور یک آفتابه موقعی آفتابه است و موقعی اثر هنری. چه چیزی در اینجا تاثیر دارد؟ مساله این است که نگاه پدیدار شناسانه (کاری با نگاه و جزئیات ساختاری ندارم و نمی‌گویم چون این اثر این ویژگی‌ها را دارد هنری است و همچنین کاری ندارم با اینکه این اثر از کجا آمده و چگونه)  چیست.

جعفر:در بحث قبلی من نگاه تاریخی نداشتم. می خواستم بگویم درهر دوره‌ای برخورد مردم با ادبیات چگونه بوده و چگونه از آن استفاده می‌کردند، این را یک دسته‌بندی می‌دانم.

سعید: وقتی نگاهمان این است که چگونه چیزی فعلیت پیدا کرده اساسن نگاهمان تاریخی است . یعنی وقتی که بر اساس اتفاقاتی که افتاده داری حرف می‌زنی و  نتایجی که از آن حاصل شده،  تاریخی نگاه می‌کنی. حالا می‌خواهم پدیدار شناسانه حرف بزنم . یک چیز – یک پدیده  اولین بحثی که در مورد آن پیش می آید فهم آن است. حالا ما می‌خواهیم بدانیم چه جور فهمی باعث می‌شود ما پدیده‌ای را هنری و پدیده‌ای را غیر هنری بدانیم. یعنی پدیده به خودی خود پدیده نیست. پدیده در پدیدارشناسی موقعی پدیده است که مورد فهم قرار گرفته باشد و اگر مورد فهم قرار نگرفته باشد یک چیز و یا یک شیء است. اما فهم، نظرات مختلفی در باره‌اش هست، فیلسوفانی مانند ادموند هوسرل می‌گویند فهم زمانی اتفاق می‌افتد که تو وقتی می‌روی چیزی را بفمهی تمام آن پیش فرض‌ها و برداشت‌های قبلی خود را بگذاری کنار و اجازه بدهی آن پدیده آن طوری که هست خودش را در فهم تو نشان بدهد.

جعفر : دگرگونگی؟ خواندن ادامه مطلب …

سه شنبه، ۰۹ اسفند ۱۳۹۰

نه این که اسکار و جوایز هنری امریکایی- اروپایی برای من آش دهن‌سوزی باشد (شاید به خاطر حس ضد امپریالستی در ناخودآگاهم!). چرا که همه این سال‌ها دیده‌ام فیلم‌ها را از آن مدل‌ها با روح تکنولوژیک و برق اشیاء غربی گرفته تا سیاه و سفیدهایش و جز چند تا انگشت شمار بهت زده‌ام نکرده است. نه این که بقیه‌ی فیلم‌های ایرانی در حد جدایی نادر از سیمین نیست که حتی معتقدم درباره‌ی الی از خود آقای فرهادی، نقاط قوت بیشتری دارد. اما خوشحالی زیاده از حدم را نمی‌توانم پنهان کنم.

سه بار بیشتر پای تلویزیون آن قدر فریاد نکشیدم که صدایم بگیرد و به گریه بیفتم. حتی وقتی که نتایج کنکور سخت آن زمان را اعلام می‌کردند و یا در جام جهانی به امریکا گل زدیم. سه بار بیشتر از خوشحالی تلویزیون را بغل نکردم و نبوسیدم. دوم خرداد ۱۳۷۶ ، ۸ آذر ۱۳۷۶ و هشتم اسفند ۱۳۹۰

 

اصغر فرهادی

اصغر فرهادی

 

خواندن ادامه مطلب …

یکشنبه، ۱۶ بهمن ۱۳۹۰

این قسمت از فیه مافیه مولانا را خیلی دوست دارم. بارها و بارها با خودم خوانده‌ام و حتی یکبار در مراسم اختتامیه یک جشنواره – که بعدها درباره‌اش می‌نویسم – به عنوان مقدمه خواندمش. گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید و شاید اگر با ادبیات کلاسیک قهر کرده‌اید مشتاقتان کند.

 
«در قیامت چون نمازها را بیارند، در ترازو نهند – و روزه‌ها را و صدقه‌ها را همچنین. اما چون محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد. پس اصل محبت است. اکنون چون در خود محبت می‌بینی، آن را بیفزای تا افزون شود؛ چون سرمایه در خود دیدی، و آن طلب است، آن را به طلب بیفزای، که فی الحرکات برکات – و اگر نیفزایی، سرمایه از تو برود. کم از زمین نیستی: زمین را به حرکات و گردانیدن به بیل دیگرگون می‌گردانند، نبات می‌دهد؛ و چون ترک کنند، سخت می‌شود. پس چون در خود طلب دیدی، می‌آی و می‌رو و مگو که در این رفتن چه فایده. تو می‌رو، فایده خود ظاهر گردد. رفتن مردی سوی دکان فایده‌اش جز عرض حاجات نیست، حق تعالی روزی می‌دهد؛ که اگر به خانه بنشیند آن دعوی استغناست، روزی فرو نیاید.»

 

کاملترش در فصل بیست و سه، در سایت زیر موجود است، با تفسیر جناب الهی قمشه‌ای. سایت را بسیار خوشخوان و ارزشمند خواهید یافت. ای کاش منابع فارسی و ادبی بیشتری به این شکل در فضای وب موجود بود.

 

http://www.fihomafih.com