آن سالها غزل میگفتم در وزنهای مستعمل و فرسودهی قدیمی. آن سالها یعنی روزهایی که آنقدر انرژی داری که دلت میخواهد همه چیز را تجربه کنی. سالها گذشت تا از قالبهای قدیمی فاصله گرفتم و سالهای بعدش هم فقط داستان
چرا نام این خلیج عربی است
مقدمه اینکه علیرغم توصیه همگان مبنی بر نرفتن به دبی و نریختن پول در جیب اعراب تصمیم بر آن شد تا دنیا را از دریچهی سرزمین گرمسیری امارات ببینم.از قضا دوست خوب دوران دانشجویی که مقیم آنجاست و همسرش ما را
سهشنبههای شاد شترگشت!
داشت میگفت:«سه دوره در زندگی فراموش ناشدنی است. یکی دبیرستان، یکی سربازی و یکی دانشگاه.» به روزهای پر خاطره پرتاب شدم. روزهای دانشگاه. روزهایی که شاید دیگر تکرار نشود. با اضطراب و درس و تئاتر و حراست و خوابگاه و
