نگاهی ریزبینانه به جهان پیرامون
خانه تماس خوراک سایت Facebook Twitter
آخرین پادکست
حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به نویسنده است.
لطفا بازنشر مطالب همراه با ذکر منبع باشد.
طراحی و توسعه از رویای ماهی آبی
EN
دوشنبه، ۰۶ خرداد ۱۳۹۲

ابتدا قسمت اول و دوم را بخوانید.

.

قسمت سوم:

سعید: حالا معتقدم با توجه به چیزهایی که گفته شد راه باز می شود برای نقد کردن. یعنی هر گونه آفرینشی اگر ازین مسیر حرکت نکند ناموفق است و می افتد آن طرف خط، مثلن کیمیایی می شویم یا بیضایی یا دولت آبادی یا هر کس دیگر.

جعفر: یعنی اگر ذهن به مسیری بیفتد تا انتها می‌رود؟ یعنی دوستانی که سراغ سریال رفتند دیگر آنطرفی ماندند و به دنیای فیلم نیامدند؟ من مصداق بیرونی حرف‌های شما را در این می‌بینم. در این که زندگی و زیست یک هنرمند باید هنری باشد. یعنی باید شعبه‌های وجودمان را در هستی گسترش دهیم.

سعید: جواب من به این حرف این است که بیایید سطح بالاترین آثار سینمایی امریکایی را با خودمان مقایسه کنید با این دیدگاه. مثلن من معتقدم امریکا با فرهنگ، تاریخی که از آن گذر کرده و تجربه ی زندگی که در آنجا وجود دارد امروزه سطح بالاترین آثارشان آثار پارودیک و کمدی است. طنز مبتنی بر پارودی. کارهای تارانتینو، برادران کوئن، وودی آلن و… عمیق ترین آثارشان امروزه مبتنی بر طنزی است که گذشته را به شوخی و نقد می‌کشد بصورت پارودیک. مثلن مقاله فردریک جیمسون توضیح می‌دهد که فیلم شاینیگ استنلی کوبریک فیلمی است که نشان می‌دهد تاریخ امریکا همانند یک روح سرگردان در شخصیت‌ها و فضا حلول کرده است (Pastiche) مثلن تیم برتون در اد وود و ادوارد دست قیچی و بیگ فیش. در ایران امروز عمیق ترین آثار آن‌هایی هستند که نقد اجتماعی بکنند. البته اگر بتوانند. تئاتر البته پیچیده‌تر است و شاید باید گفت که ما تئاتر نداریم. تئاتر وابسنگی زیادی به پیشرفت یک جامعه دارد و به خاطر همین تئاتر خوب شاخص پیشرفت یک جامعه است و ما خیلی باید برویم تا به آن تئاتر ایده آل برسیم. تئاتر در خودش و صرفن با تکیه بر عناصر درونی خودش نمی تواند نقد شود. خواندن ادامه مطلب …

چهارشنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۹۱

برای من حاجی فیروز پیام آور عید نیست. حالم از قیافه‌ی مضحکش بهم می‌خورد. نمی‌دانم این موجود مافنگی چه ربطی به تاریخ ایران دارد؟! همیشه عیدها این فکر، مرا خرد می‌کند که عمو نوروز  و میر نوروزی کجا هستند؟ و مطمئن باشید این موضوع هیچ ربطی به حس ناسیونالیستی من ندارد.
و اما چه دلیلی دارم برای این که حاجی فیروز را تحریف یا تخریب تاریخی بدانم و حس دایی جان ناپلئونی ام را بیدار کنم:

  1. حاجی بعد از اسلام وارد ایران شده در صورتیکه نوروز سال‌ها قبل از اسلام، مراسمی در ایران داشته.
  2. ایرانی‌ها تنومند، با صورت‌هایی پر مو و موهای بلند و همینطور گندمگون بوده‌اند. نه سیاه و لاغر مردنی!
  3. لباس ایرانی‌ها همیشه فاخر بوده، پارچه‌ی آویزان قرمز حتی در فقیرترین قشر ایرانی جایگاهی نداشته. و حتی نشانه‌ی اشقیاست در تعزیه. ضمن اینکه کلاه بوقی هم در فرهنگ ایرانی ندیده‌ام جز برای مسخره کردن. خواندن ادامه مطلب …
یکشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۹۰

نمی دانم یک دفعه چه شد که تصمیم گرفتم قهوه‌ی تلخ نبینم. اخراجی‌های  ۲ و ۳ را هم ندیدم. ربطی به آن «ژن تولید اندوه» هم نداشت در حقیقت، که اگر داشت از اول نمی‌دیدم. اصلن این قضیه از ساسی‌مانکن و آن کلیپ‌ها و بعدش سوسن‌خانوم شروع شده بود. شاید یه خورده قبل ترش از سریال‌های رضویان و شفیعی جم.اما یک دفعه موج طنز توی صورتم زد. و دوستی هم که انگار صدای شالاپش را شنیده بود گفت طنز نه! هجو و هزل! راست گفته بود شاید. و این را هم اضافه کنم که اصلن از آن پزهای روشنفکرانه نگرفتم و با ژن تولید اندوه سیگاری روشن نکردم.

 

با من شوخی نکن!

با من شوخی نکن!

خواندن ادامه مطلب …