نگاهی ریزبینانه به جهان پیرامون
خانه تماس خوراک سایت Facebook Twitter
آخرین پادکست
  • کتاب صوتی: آری یا خیر؟
  • مدتهاست به این سوال بر می‌خورم.  

    از وجوب خواندن کتاب که بگذریم سال‌های متمادی است با این مساله درگیرم که تا چه زمان قرار است ناخوانده ها اینقدر زیاد بماند؟ وقتی به گودریدز* سر می‌زنم و زمانی که از جلوی کتابفروشی های خیابان انقلاب قدم زنان رد می‌شوم هر لحظه ملامتگر درونی ندا بر می‌آورد که چقدر کتاب ناخوانده. وقتی روی کناپه کنار کتابخانه دراز کشیده‌ام می‌گویم چقدر موضوع جذاب و چقدر دنیای کشف نشده، پس کی قرار است سطری بخوانم؟ همیشه در نظرم ادبیات یکی از شگفت‌ترین مظاهر هنر و تمدن انسانی است و گذشته از صوتی و دیجیتالی و کاغذی چرا زمان مطالعه من اینقدر کاهش پیدا کرده؟
    در گیرودار مشغلات روزمره، خستگی از آلودگی هوا و سبک بد زندگی، و انگیزه‌های ته کشیده و جمله این که «نمی‌توانم به اندازه تلاش کنم» و رها کردن، در روزگار ناملایمتی ابرها و باران چطور می‌توانستم ساعتی را کنار بگذارم و در لذت کتابی غوطه ور شوم؟ 

    (بیشتر…)

حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به نویسنده است.
لطفا بازنشر مطالب همراه با ذکر منبع باشد.
طراحی و توسعه از رویای ماهی آبی
EN
یکشنبه، 23 اکتبر 2011

کار بیهوده ای است، توصیه می کنم انجامش ندهی! اصولن زندگی چیز بیهوده ای است، رنج، رنج و بازهم رنج. و اینها که می گویم تحت تاثیر آخرین کتابهایی نیست که خوانده ام. وبلاگ ننویس آقا جان! خانوم محترم برای چی یا کی می نویسی؟ اصلن کسی می خاند مگر یا اینکه کسی حوصله دارد. این غلط املایی جمله ی قبل مگر تاثیری در ادبیات امروز ایران دارد؟ اصلن من کی هستم که بیایم و برای خودم یا یک مشت آدم بی کار وبگرد (بخوانید ولگرد) چرت و پرت بنویسم و آن ها هم بیایند و بخانند و به به و چه چه کنند و لحظه به لحظه چشمم به آمار باشد تا به محض بالا رفتن ارقام خرکیف شوم. آخرش چه؟ (باران فحش ها!)

***

روزهای زیادی را با تصویر این سوالات و بدون جواب سپری کردم.نه اینکه وبلاگ نداشته ام یا چیزی نمی نویسم ، نه اینکه جلوی صدها نفر نقش بازی نکرده باشم و برایم ایستاده دست نزده باشند، نه! تجربه ی چنین بالانس زدن هایی را دارم اما نمی دانم چرا در این روزهای خاص جور دیگری فکر می کنم. نمی خواهم دست به سینه بنشینم و فقط نگاه کنم و پشت بندش فکر، فکر و فکر. و یا اینکه استارتی بزنم و نیمه تمام بماند. شاید بیشتر ترس ما همین باشد. شروع نکن که نیمه تمام بماند.

***

من

من

از دو پاراگراف قبلی چیزی یادم نیست فقط معتقدم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و یا به قول کنفوسیوس قماربازی از بیکاری بهتر است و مهم تر اینکه فکر می کنم اثر پروانه ای نوشتن هایم بیش از هر کسی زندگی خودم را تحت تاثیر قرار می دهد. چه من خواهان تاثیر مثبت باشم، چه سعادت دست نیافتنی باشد، چه لذت خوانده شدن موقت باشد و چه توهم ساخت یافتگی افکار داشته باشم امروز ( که دقیقن نمی دانم چه تاریخی است!) تصمیم گرفتم این فیل بزرگ و زشت و کثیف را قورت بدهم. و البته که باید اول بدهم یک قصاب تر و تمیز تا نصفش را برایم خورشتی ببرد و نصفش را کبابی  ( اَه اَه)
قرار است فعلن به خودم قول بدهم هفته ای یکبار حداقل اینجا باشم. از ذهن بدون ساختارم یه چیزهایی درباره آی تی، مدیریت، فرهنگ، جامعه شناسی، ادبیات و تئاتر گهگداری بیرون می ریزد.دلم می خواهد پادکست برایتان بگذارم و عکس هایی از روایت با دوربین موبایل نمایش دهم و خیلی چیزهای دیگر.
امیدوارم بتوانم به قولم وفادار باشم و اثر پروانه ای، اثر سازنده ای باشد برای متاثرانش.

(صدای تشویق حضار!)

 

 

بخش دیدگاه ها

  1. ممد اکتور نوشته است:

    موفق باشی دوست من

  2. اميرحسين نوشته است:

    سلام پیمان عزیر!
    مبارک باشه ایشالا افتتاح وبلاگ زیبات
    وب ات به ناز طبیبان نیازمند مباد :دی هرجند خودت اندِ طبیبی

  3. عمه بزرگه نوشته است:

    عکس میگذاری بگی خوش تیپی، قربونت برم با اون خود کار های رنگو وارنگت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *