نگاهی ریزبینانه به جهان پیرامون
خانه تماس خوراک سایت Facebook Twitter
آخرین پادکست
حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به نویسنده است.
لطفا بازنشر مطالب همراه با ذکر منبع باشد.
طراحی و توسعه از رویای ماهی آبی
EN
یکشنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۹۲

دلم برای کوه‌های تهران تنگ شده! دلم برای پروانه‌های باغچه و گنجشک‌های خوشرنگ و پر سر و صدا تنگ شده.

نمی‌دانم شما هم هوایی یک دل سیر آسمان آبی و رودخانه زلال شده‌اید؟

روزگاری نه چندان دور همه‌ی این ها در تهران بود. سردرد و سرفه و سوزش چشم نبود. می‌شد نفس راحتی کشید. می‌شد به گازهای خفه کننده فکر نکرد. می‌شد کنار پنجره یا روی تراس به درختی نگاه کرد و چای خورد. الآن تراس و ایوان بعد از یک روز سیاه است. برگ درخت ها هم!

چرا نمی‌توانیم برای بهتر شدن شرایط زندگی‌مان کاری بکنیم؟ چه شد که هر روز به استقبال مرگ می‌رویم بدون حس درد!خودخواهی ماشین تک سرنشین از کجا آمد؟ مقاله‌های انتقال پایتخت چه وقت سر درآوردند؟

رفتم یکی ازین کیوسک‌های دوچرخه سواری ثبت نام کردم. بعد از ۴۵ روز فتوکپی کارت آمد! سه هفته بعد دیگر کیوسک و ایستگاهی برای گرفتن دوچرخه نبود. همه به ناگاه رفته بودند! تا ایستگاه مترو پیاده رفتم و به این فکر کردم که چرا نمی‌توانیم برای زندگی بهتر خودمان و فرزندانمان کاری کنیم؟ مگر خودکشی نه این است؟!

 

بخش دیدگاه ها

  1. تهرانی نوشته است:

    من هم رفتم کیوسک دوچرخه آبونمان دوچرخه بگیرم, ولی بعد از کمی اندیشیدن دیدم آبونمان دوچرخه خود خودکوشیست. مگر اینکه فقط تو کوچه های فرعی و بن بست که از عرض ماشین باریک تر هستند و هیچ ماشینی توشون جا نمیشه دوچرخه سواری کنم.
    پارسال شوهر خالم که از خیابون رد میشد بیاد تو کوچمون, یه ماشین زیرش کرد و جفت پاهاش رو شکست. یه سال اسیر تخت شد تا استخون هاش با سن بالاش جوش خوردن.
    وقتی از روی خط کشی عابر پیاده رد میشم, ماشین ها به جای کاستن از سرعتشون پاشون رو میزارن رو گاز و قصد جونم رو میکنن, وقتی اعتراض میکنم و میگم این خط کشی عابر پیاده هست مگه نمیبینی؟ میگن مریضی برو خودتو دکتر نشون بده, وقتی به افسر راهنمایی که تصادفا همونجا ایستاده میگم, میگه ای آقا این جا اروپا نمیشه, شما خودت رو ناراحت نکن.
    کوچه ما قانونا یک طرفست, ولی یک بار نشده که من از کوچه گذر کنم و ماشین از جلو و عقب تهدیدم نکنن.

    من درد مشترکم مرا فریاد کن…….. ماشین های تک سرنشین محصول جامعه انفرادی و خودخواه هستن, جامعه ای که هر کس برای نجات خودش عمل میکنه بدون تحلیل اینکه اگر جور دیگر عمل کنه نه تنها برای دیگرون بلکه در حقیقت برای خودش بهتر خواهد بود. میره و ساعت ها تو ترافیک میمونه ولی تن به مترو نمیده چرا تو مترو من رو میبینه, من که از طبقه پایین تر اجتماع هستم, من که میام خونشون رو تمیز میکنم, من رو که خودشون برای ثبت نام مدرسه بچم کمکم کردن وقتی مدرسه اسمش رو نمینوشتن و میگفتن پره.

    روزی چند تا موتوری در شهر تهران در تصادف جونشون رو از دست میدان یا دست و پا شکسته روانه خونه میشن؟ این ها نان آور های یه خانواده هستن.
    مگه فرق ما با اروپایی ها چیه, ما که تا سیاست مدارامون یه چیز غیر کورشی میگن, فوری یادمون میفته که تاریخ ۲۵۰۰ ساله داشتیم, چرا به کسی که از خط کشی عابر پیاده رد میشه میگیم: بیمار, چرا ما که پشت فرمان ماشین هستیم میخواهیم با موتوری که میدونیم فقط رو دو چرخ سواره و هر لحظه ممکنه بیوفته و سر و کلش بشکنه مسابقه میزاریم و تلاش میکنیم بهش غلبه کنیم و ازش جلو بزنیم و تو هچل بندازمش؟

    چرا همه با هم یک صدا نشیم و تقاضا کنیم که یک راه به عرض یک متر سمت راست و چپ هرخیابون با بلوک های سیمانی جدول کشی کنن و اختصاص بدن به موتور ها ؟ موتور سوار ها قشر ضعیف شهر ما هستن, اون هایی هستن که تو خونشون یا آپارتمانشون حتی تراس و بالکن نداران که به دلیل دود گازوئیل از دیدن رنگ قشنگ گنجشک ها محروم باشن …..!
    من یک درد مشترکم مرا فریاد کن …… زندگی من تو موقعی خوب و راحت میشه که زندگی همه همشهری هامون خوب و راحت بشه, هیچ راهی نیست مگر بریم تو یک جزیره زندگی کنیم که فقط خودمون باشیم و خودمون. اگر اول به جامعه عولویت بدیم به جای خود و خانواده مون, اونوقت برای همه امن و راحت میشه.

    یاد همشهری میفتم که به شما پیش نهاد مطا لعه بیشتر کرد …… من شخصا فکر نمیکنم مشکل این باشه که شما به مطالعه بیشتری نیاز داشته باشین, یادتون هست که در صحبت غرب و شرق تهران, غربی ها اتیکت های منفی به شرقی ها چسبوندن و شرقی ها اتیکت های منفی به غربی ها …..مشکل اینجاست که جامعه شده مسابقه فرمول ۱.
    همه صبح که از خواب بیدار میشن فقط به فکر این هستن که چجوری بیشتر پول در بیارن و چه جوری سر یکی رو کلاه بزارن…..
    همه؟ نه اون هایی که هنوز خدایی دارن, همون هایی هستن که هنوز دلشون برای هوای تمیز تهران تنگه, هنوز دلشون هوای صفا و باحالی تهران قدیم رو میکنه ….
    مشکل اینجاست که همه با خدا نیستن, خدا یعنی وجدان, یعنی محبت, یعنی دلسوزی, یعنی گذشت….. یعنی همه چیز های زیبا
    من نمیخواهم با اون هایی که خدا ندارن دعوا کنم, به همین خاطر باید فرهنگ سازی بشه. تلویزیون نقش بزرگی در فرهنگ سازی داره, چند بار تا حالا تو تلویزیون برنامه ای در مورد احترام با عابر پیاده دیدیم؟ چند بار تا به حال گزارش دیدیم از موتوری های دست و پا شکسته و یا روانه قبرستون؟
    البته تلویزیون به طور کافی تبلیغ ورزش و دوچرخه سواری میکنه, ولی همه تو فرعی های خیابون فرمانیه و نیاوران زندگی نمیکنن که بتونن با دوچرخه های مانتین باک صبح ها
    ورزش کنن. تو کوچه ما دوچرخه سواری یعنی خودکشی

    باید از تلویزون خواست که فرهنگ سازی کنه….. مطالعه انفرادی من و شما مشکل رو حل نمیکنه, باید فرهنگ سازی بشه
    مصلا مترو, یه دفعه مترو دار شدیم, ولی تلویزیون یا خود مترو چه قدر فرهنگ مترو سوار شدن رو به مردم یاد داد؟ تازه همه که تلویزیون تماشا نمیکنن. شما یک بار ساعت های شلوغی سعی کنین سوار مترو بشین, بهتون قول میدم نه که نمیتونین سوار شین بلکه از مترو بیزار میشین و دیگه طرفش نمیرین. مترو که می ایسته, جمیعت به جای این که سمت راست و چپ در مترو صبر کنه که اول مسافر ها پیاده شن, همه با هم هجوم میارن که سوار شن, بار ها فکر کردم چی تو سر این ها میگذره؟ آیا فکر میکنن که مسافر هایی که میخواهن پیاده شن بال داران که پرواز کنن؟ اخه این ها چطوری میتونن پیاده شن وقتی جمعیت جلوشون رو بسته؟ کتک خوردن, دعوا دشمنی دلخوری و پشیمونی از استفاده مترو میشه پس آمد اونجا بودن……..
    مترو میتونه خیلی راحت با این مشکل مبارزه کنه, چطور؟ صفحه های دیجیتال تلویزیون بزاره تو مترو, تو راهرو ها و حتی همون پایین که مردم رو صندلی منتظر مترو نشستن, فیلم هایی که به مردم یاد بده و گوش زد کنه که اول اجازه بدین همه پیاده شن و بعد شما سوار شین. یک فیلم سه دقیقه ای میشه از مسافرینی که سمت راست وچپ در مترو صبر میکن تا همه پیاده شن و بعد همه متمدن سوار میشن …….. هر کس که مدرسه و دانشگاه هم نرفته باشه, تهران هم به دنیا نیومده باشه, فرنگ هم نرفته باشه, اهل خیابان نیاوران هم نباشه هم وقتی هر روز این فیلم رو به تر تکراری ببینه, یاد میگیره چه طور سوار مترو بشه
    قبل از رفتن یادم نره, کشور ما جزو معدود کشور های دنیاست که ورزش مجانی در اختیار شهروندان گذاشته, دستگاه های ورزشی پارک های ما نعمت قابل ارزشی هستن

  2. تهرانی نوشته است:

    باید از تلویزون خواست که فرهنگ سازی کنه….. مطالعه انفرادی من و شما مشکل رو حل نمیکنه, باید فرهنگ سازی بشه
    مثلا مترو, یه دفعه مترو دار شدیم, ولی تلویزیون یا خود مترو چه قدر فرهنگ مترو سوار شدن رو به مردم یاد داد؟ تازه همه که تلویزیون تماشا نمیکنن. شما یک بار ساعت های شلوغی سعی کنین سوار مترو بشین, بهتون قول میدم نه که نمیتونین سوار شین بلکه از مترو بیزار میشین و دیگه طرفش نمیرین. مترو که می ایسته, جمیعت به جای این که سمت راست و چپ در مترو صبر کنه که اول مسافر ها پیاده شن, همه با هم هجوم میارن که سوار شن, بار ها فکر کردم چی تو سر این ها میگذره؟ آیا فکر میکنن که مسافر هایی که میخواهن پیاده شن بال داران که پرواز کنن؟ اخه این ها چطوری میتونن پیاده شن وقتی جمعیت جلوشون رو بسته؟ کتک خوردن, دعوا دشمنی دلخوری و پشیمونی از استفاده مترو میشه پس آمد اونجا بودن……..
    مترو میتونه خیلی راحت با این مشکل مبارزه کنه, چطور؟ صفحه های دیجیتال تلویزیون بزاره تو مترو, تو راهرو ها و حتی همون پایین که مردم رو صندلی منتظر مترو نشستن, فیلم هایی که به مردم یاد بده و گوش زد کنه که اول اجازه بدین همه پیاده شن و بعد شما سوار شین. یک فیلم سه دقیقه ای میشه از مسافرینی که سمت راست وچپ در مترو صبر میکن تا همه پیاده شن و بعد همه متمدن سوار میشن …….. هر کس که مدرسه و دانشگاه هم نرفته باشه, تهران هم به دنیا نیومده باشه, فرنگ هم نرفته باشه, اهل خیابان نیاوران هم نباشه هم وقتی هر روز این فیلم رو به تر تکراری ببینه, یاد میگیره چه طور سوار مترو بشه
    قبل از رفتن یادم نره, کشور ما جزو معدود کشور های دنیاست که ورزش مجانی در اختیار شهروندان گذاشته, دستگاه های ورزشی پارک های ما نعمت قابل ارزشی هستن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *