تفکیک زباله از مبدا یا من و تو‍!

این همه طرح شهرداری و عدم موفقیت!  اما یک احساس و موفقیت! خانم ثقفی همکارم گفت برای این که آن دست هموطنی – که برای لقمه نانی دست در زباله‌ها می‌برد- زخمی نشود پلاستیک ها را جدا می‌گذارد کنار سطل

فرزند بیشتر زندگی کمتر!

چند سالی است که بحث افزایش جمعیت در ایران مطرح شده. بحثی که جدای از اوضاع سیاسی چند سال اخیر و خبرهای عجیب آن قابل تامل بود. بستههای تشویقی برای بالا بردن زاد و ولد، امکاناتِ به ظاهر رفاهی برای

شوق یادگیری،شوق تغییر

زمانی دوستی داشتم  که معتقد بود اگر ده نفر مثل خودش پیدا شود می‌تواند زمان را متوقف کند. نمی‌دانم در آن لحظه در چه حالی بود یا بنیان اعتقاداتش در کجا ریشه داشت اما خوب احتمالن قبول داریم که یک

حاجی فیروز یا روند تخریب تاریخی

برای من حاجی فیروز پیام آور عید نیست. حالم از قیافه‌ی مضحکش بهم می‌خورد. نمی‌دانم این موجود مافنگی چه ربطی به تاریخ ایران دارد؟! همیشه عیدها این فکر، مرا خرد می‌کند که عمو نوروز  و میر نوروزی کجا هستند؟ و

کمک رسانی با نگاهی به بی نظمی

زلزله ای دیگر. اینبار ورزقان. و هموطنانی در خواب ابدی زیر آوار فرو رفته. نمی دانم می دانید یا نمی دانید چه غم بزرگی در دل دیگران است وقتی در شب عروسی سقف گِلی از صورت عزیزتان و عروسش در

یازده شهریور، آی‌پد عزیز و وبلاگ نویسی

از شما چه پنهان سال‌های کودکی از روز تولدم بدم می‌آمد. از اول هم ازین که در جلوی جمعی در چشم باشم خیلی حال خوبی نداشتم. گرچه در حقیقت از همان دوران دوست داشتم مرا به خاطر کارهایی که کرده‌ام

تفاوت های راسیسم و ناسیونالیسم یا جوالدوزی به امارات!

مشکلی نیست! لغت نامه را به جای شما باز می کنم. اما قبل از آن دو نکته می‌گویم. دو نکته‌ای که مرا وادار به نوشتن این مطلب نموده است. اول مساله‌ی خلیج فارس که قبلن هم در اینجا از آن